حسرت نگاه

سپيده سرزد و شب رفت و قرص ماه شکست

سکوت خلوت شب را دم پگاه شکست

بيا که در شب هجر تو اى شه خوبان

دلى که بود چو کوهى، زغم چو کاه شکست

به جست وجوى تو بودم به هر کجا رفتم

که پاى صبر و شکيبم ز رنج راه شکست

نيامدى که ببينى چگونه آينه ها

به انتظار تو در حسرت نگاه شکست

کنون که کاسه صبرم ز غم شده لبريز

بيا که پشت مرا سيل اشک و آه شکست

کجايى اى گل نرگس که بى حضور رخت

تمام رونق باغ گل و گياه شکست

ز هجر يار مکن شکوه و گلايه ( بسيط )

که گاه موسم پيروزى است و گاه شکست

 

"مصطفى طايى شميرانى (بسيط)"

 

مهر مادری

 

مادرم !

ای نفست، روح من مسکین بود


دستان پر از مهر و رئوفت 

شب و روز ناز و نوازشگر من

 بود و بس!

به هوای خوشی و خرمی ام،

لحظه های خوش و خوش باوری ام

به هوای آنروز

شب و روزت همه بیداری بود.

مادرم !

ای همۀ روح و تنم

من به تحسین تو ،

بوسه بر خاک قدومت کنم

و بوسه زنم دستانت .

گر نبودی!

به کدامین تن من برنا بود !؟

همچو شمع سوزان

سوختن سهم تو  بود.

مادرم !

 پادشهی لایق  توست

تقدیس و تقدّس

همه زیبنده توست

گر وجود تو نبود !

مهر مادر ز کجا بود !

مادرم !

ای همۀ پاره تنم

صد بار اگر

در ره تو جان بدهم

باز کم است   

مادران اهل بهشت اند

  همه می دانند

مادران شمع فروزان عزیزان

گل باغ وجود اند

همه می دانند

در کتب آمده است

فردوس برین

 پای قدومت جاری است  

ای خداوند جلیل

 صاحب ملک فلکی

گر خطاکار بود مادر من

 درگه تو

حتم دارم که نباشد به جز از عشق و نثار

در وجودش

مادرم را تو بیامرزیدش

کن بهشتی وی را

بکنش محشورش

با بتول و زینب .

 

سراینده : بابک رشدی ملکی