حكايت الفبا
حكايت الفبا
نامه تو قاصد دنياي عشق
بردلم آموخت الفباي عشق
هر الفش قد مرا راست كرد
با دل من هرچه دلش خواست كرد
از ب ي تو بوسه گرفتم بسي
نامه نبوسيده به جز من كسي
پ چو نوشتي دل من پر گرفت
آتش عشق تو به دل در گرفت
دال تو بر دل غم دوري نهاد
صاد تو دل را به صبوري نهاد
سين تو، سرمايه سود من است
سين همه بود و نبود من است
سور وسرورم همه از سين توست
سين اثر سينه سيمين توست
شين تو در خاطره شوق آورد
ذال تو ما را سر ذوق آرود
ميم بود شمه اي از موي تو
زانكه معطر بود از موي تو
لام تو ياديست ز لبهاي تو
وان نمكين خنده زيباي تو
نون تو از ناز حكايت كند
هاي تو از هجر شكايت كند
واو تو پيغام وصال آورد
جان و دل خسته به حال آورد
از سخنت بر تن من جان رسيد
حيف كه اين نامه به پايان رسيد
بوسه به امضاي تو بگذاشتم
ياد زمانيكه تو را داشتم
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 22:59 توسط بابک رشدی ملکی
|
ضمن خوشامد گویی به بازدید کنندگان عزیز ، هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی شعر دوستان از اشعار گوناگون می باشد. خواهشمندیم بعد از مطالعه نظرات خود را بیان نمایید .